اقبال يغمايى ( گردآورنده )
36
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
هرقدر توانستى به من و نزديكان من بد گفتى و زيان رساندى ، حالا نوبت آنست كه جبران كنى و سازگار شوى تا فايدهها بينى . اگر يادت باشد زمانى كه وليعهد بودم و به تبريز آمدى ، به تو نيكيها كردم و لقب صدر الواعظين به تو دادم . حالا قدرتم بيشتر است و مىتوانم سرت را به آسمان بسايم يا از تن جدا كنم . » سيد كه كاغذ را نگرفته و نگشاده دانست كه چيست ، گفت : « اى شاه ، اگر مردم پروانهوار دور من جمع مىشوند و احترام و حمايتم مىكنند و حرفهاى مرا باور مىدارند به خاطر اين است كه شريك رنج و راحتشان هستم . از آنها نمىگسلم و به ديگرى نمىپيوندم . اگر تصور كنند در برابر رشوتستانى از پشتيبانيشان باز ايستادهام و آنان را به حال خود رها كردهام اعتمادشان از من سلب مىشود و از آن پس هرگز حرفهايم را باور نمىدارند و من هرگز اين خطا و گناه نمىكنم . » شاه وقتى دانست كه فسونسازيش با او در نمىگيرد و رام نمىشود بر سر خشم آمد ، روى از او برگرداند ، و با تغير اجازه داد با همان كالسكه كه آمده بود باز گردد . كالسكه در تاريكى شب به سرعت زياد در حركت آمد . اتفاق را در فاصلهء ميان قصر قاجار و قهوهخانهاى كه بر سر راه بود كالسكه واژگون شد . يك پاى سيد زير چرخ رفت و شكست و مدتى بسترى شد و رفتن به مسجد نمىتوانست . اما پسرش سيد محمد على آسيب بسيار نديد . كالسكهچى از بيم سخط شاه يكى از اسبهاى كالسكه را باز كرد ، بر آن سوار شد ، خود را به زوايهء حضرت عبد العظيم رساند ، و بست نشست . حضور سيد جمال بر مزار عباس آقا تبريزى دو ساعت گذشته از شب شنبه 21 رجب 1325 عباس آقاى تبريزى 19 ، ميرزا على - اصغر خان اتابك را كشت و خود را نيز به تير مقتول ساخت . آزاديخواهان مراسم چهلم شهادت عباس آقا را برپا داشتند . سيد جمال با اينكه هنوز از رنج شكستگى پا همچنان بسترى بود لنگلنگان در اين مراسم شركت جست و خطابهاى بليغ و